فريد الدين العطار النيسابوري

359

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

باز بعضى بر سرِ كوه بلند * تشنه جان دادند در گُرم و گزند باز بعضى را ز تفتِ آفتاب * گشت پرها سوخته ، دلها كباب باز بعضى را پلنگ و شيرِ راه * كرد در يك دم به رسوايى تباه باز بعضى نيز غايب ماندند * در كفِ ذاتُ المَخالب ماندند باز بعضى در بيابان خشك لب * تشنه ، در گرما ، بمردند از تعب باز بعضى ز آرزوى دانه‌اى * خويش را كشتند چون ديوانه‌اى باز بعضى سخت رنجور آمدند * باز پس ماندند و مهجور آمدند باز بعضى در عجايب‌هاىِ راه * باز استادند هم بر جايگاه باز بعضى در تماشاىِ طرب * تن فرو دادند فارغ از طلب عاقبت از صد هزاران تا يكى * بيش نرْسيدند آنجا اندكى عالمى پر مرغ ، مى بردند راه ، * بيش نرسيدند سى آن جايگاه سى تن بىپال و پر رنجور و سست * دل شكسته ، جان شده ، تن نادرست حضرتى ديدند بىوصف و صفت * برتر از ادراكِ عقل و معرفت برقِ استغنا همى افروختى * صد جهان در يك زمان مىسوختى